نه ... نه
گریه نمیکنــــم یک چیـــزی رفته توی چشمم!
به گمـــانم...
یک خاطـــــــــــره است...
نظرات شما عزیزان:
من 25 ساله اهل ارومیه هستم. فقط اینو میدونم که اگه میخوایین از خدای واقعی دور نشین و خدای واقعی رو بشناسین سعی کنین تنها باشین بیشتر وقت زندگیتون !
تنها باشین تا ببینین کدوم خدا میاد سراغت تا تنهاییت رو پر کنه
من 6 ساله همیشه تنهام . توی جمع و دوستان هستم اما تنهام
تو این سالها همیشه یه نفر / یه صدا / منو صدا میزد / اما نمیدونستم شیطان هست یا متال یا هر خدایی که الان وجود داره ! تو ارومیه ادیان مختلفی چون مسیح . زرتشت . مسلمان . سنی و شیطان پرست... وجود داره
هر چی از اون ( خدایی که نمیشناختم ) تو زندگی خواستم بهم داد. ( پول . خونه . ماشین و....)
یه روز داشتم میرفتم خونه . تا کلید رو انداختم رو درب حس کردم یه نفر اومده تا جونمو بگیره ( آخه من همیشه آرزوی مرگ میکردم چون کلا آدم ناامیدی بودم )
احساس مرگ رو هنوزم یادمه که روحم داشت از بدنم خارج میشد
اما همون لحظه همون صدای آشنا باز زمزمه کرد و گفت : بهت یه فرصت دوباره میدم اگه منو خدای واقعی خودت بدونی چون من تو رو آفریدم پس جونتم میتونم بگیرم. اونی که فرستاده بود تا جونمو بگیره عزراییل بود!!!
عزراییل فرستاده خدا . کتاب اون خدا اسمش قرآن بود . پیامرانش محمد . علی و.... بود
خدای واقعی رو شناختم
صبح و ظهر و شب پرستشش میکنم
صبح 2 بار / ظهر تا عصر 8 بار / شب هم 7 بار واسش سجده میکنم چون گفته اگه به من سجده کنی دنبال خداهای دیگه نمیری ! در عوضش گناهاتو میبخشم
نمیخوام این داستانم رو باور کنید و فکر کنید دارم تبلیغ اسلام میکنم چون باید به همه ادیان احترام گذاشت
اما من همانی بودم که اعتقادی به خدای
واقعی نداشتم.......
پیروز باشید
پاسخ:مرسی خیلی جالب بود
تنها باشین تا ببینین کدوم خدا میاد سراغت تا تنهاییت رو پر کنه
من 6 ساله همیشه تنهام . توی جمع و دوستان هستم اما تنهام
تو این سالها همیشه یه نفر / یه صدا / منو صدا میزد / اما نمیدونستم شیطان هست یا متال یا هر خدایی که الان وجود داره ! تو ارومیه ادیان مختلفی چون مسیح . زرتشت . مسلمان . سنی و شیطان پرست... وجود داره
هر چی از اون ( خدایی که نمیشناختم ) تو زندگی خواستم بهم داد. ( پول . خونه . ماشین و....)
یه روز داشتم میرفتم خونه . تا کلید رو انداختم رو درب حس کردم یه نفر اومده تا جونمو بگیره ( آخه من همیشه آرزوی مرگ میکردم چون کلا آدم ناامیدی بودم )
احساس مرگ رو هنوزم یادمه که روحم داشت از بدنم خارج میشد
اما همون لحظه همون صدای آشنا باز زمزمه کرد و گفت : بهت یه فرصت دوباره میدم اگه منو خدای واقعی خودت بدونی چون من تو رو آفریدم پس جونتم میتونم بگیرم. اونی که فرستاده بود تا جونمو بگیره عزراییل بود!!!
عزراییل فرستاده خدا . کتاب اون خدا اسمش قرآن بود . پیامرانش محمد . علی و.... بود
خدای واقعی رو شناختم
صبح و ظهر و شب پرستشش میکنم
صبح 2 بار / ظهر تا عصر 8 بار / شب هم 7 بار واسش سجده میکنم چون گفته اگه به من سجده کنی دنبال خداهای دیگه نمیری ! در عوضش گناهاتو میبخشم
نمیخوام این داستانم رو باور کنید و فکر کنید دارم تبلیغ اسلام میکنم چون باید به همه ادیان احترام گذاشت
اما من همانی بودم که اعتقادی به خدای
واقعی نداشتم.......
پیروز باشید
هر کسی اعتقاد خودشو داره به ما چه؟!
پاسخ:مگه چی گفتم خواستم توضیخ بدم
پاسخ:مگه چی گفتم خواستم توضیخ بدم
.... 

ساعت20:02---14 اسفند 1390
خاک تو سرشون نمیتونن مثل آدم زندگی کنن
اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ:اگه میتونستن که این حال و روزشون نبود
اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ:اگه میتونستن که این حال و روزشون نبود
منصور 

ساعت19:30---14 اسفند 1390
عجب باحال بود
ولی خدا عاقبت مارو بخیر کنه
پاسخ:بخیر میکنه
ولی خدا عاقبت مارو بخیر کنه
پاسخ:بخیر میکنه
شنبه 21 ارديبهشت 1392| |
|
16:7 |♡هانیه دُختـــــَـــری از جِنسِ اَلمآس♡|________________________┍──────────────┤